افشای جزئیات ٥٨ - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 15:55
koolakكــــولاكـــــــــــــ٥٨درود!راستش از وقتي پست قبلي رو گذاشتم بعدش همش ميخاستم بيام يچيزيو بگم وقت و فرصت نميشد،آخره شب هم يادم ميومد از خستگي گوشي بدست خوابم ميبرد...راستي ترش مدتيه دلم كنسرت همين خواننده رو ميخاد كه ميگه: "من هم دلم تنگته هم قهرم باهات هم دلم شکسته از تو هم هنوز میمیرم برات....
٥٩ در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 15:55
koolakكــــولاكـــــــــــــ٥٩درود!ساعت ٤و ٦ديقه از صبح چهارشنبه اس،يك ساعت پيش بخاطر درخواستِ شير بيسان بيدار شدم،چنان گلوم درد ميكنه،چنان كوفته ام،چنان بدن درد دارم كه نگو و نپرس،هركاري كردم خوابم نبرد،بلند شدم اومدم تو اتاق دلوان ناخونامو لاكِ پوست پيازي زدم و نشستم تا خشك بشه برم به ادامه ي كارا...
جزئیات تازه از ٦٠ - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 15:55
koolakكــــولاكـــــــــــــ٦٠درود!اون دفترم بود كه تموم خاطرات و يادداشت هاي زمان مدرسه و پيش دانشگاهيم و پشت كنكوري بودنم توش نوشته بودم...نميدونم چرا فك ميكردم توي بقيه دفترها و يادداشت هاي قديمم سوزوندمش،يه هفته پيش كه دنبال كاموا بودم برا درست كردن روميزي ها كوچيك تو چمدون دوره دانشگاهم پيداش ك...
٦١؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 15:55
koolakكــــولاكـــــــــــــ٦١درود!وقتي خودمو ميزارم جاي اون مادري كه بچشو از دست داده تموم بند بند وجودم از درد و ناله فرياد ميزنه،من الان يك ماهه دارم به اين فكر ميكنم اون مادر يا پدر وقتي باخبر شدن كه بچشون زنده بود و نفس ميكشيده اومدن تير خلاص بهش زدن و .....فك كردن بهش ديوونم ميكنه،اون بچه اي ك...
آنچه باید درباره ٦٣ بدانید - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 15:55
koolakكــــولاكـــــــــــــ٦٣درود!سلاااام از شهر راز،از شيراز زيبا،از شهر موردعلاقم كه هرچي قشنگي ازش بگم كم گفتم...بگم براتون كه ما از يكشنبه عصر هفته قبلي اومديم شيراز،منم تا تونستم و تا ماشين جا داشت وسيله و لباس همراه خودم آوردم كه تا آخره تابستون بمونيم...فردا و پس فرداي همون روز كه رسيديم با ...
٥١ - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 12:38
درود!اين روزا عجيب درگيرم،شايد باورت نشه اصلا شب و روزام يجوري ميگذره كه اصلا خبردار نميشم....امروز به خودم اومدم ديدم از پست موقت قبليم(همون پست ٥٠) كه هنوز فرصت كامل شدنش نكردم يك ماه ميگذره
٤٩ - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 12:40
درود!اومدم كه بگم بنده روزاي آخره دونفري رو دارم ميگذرونم!
٤٧ - تاریخ: 1402/12/5 ساعت: 21:43
درود!امشب يكي از اون شب هاي فوق العاده غمگينه واسم...شايد اگه دلوان تا نيم ساعت پيش خوابش نميبرد يكي از سيم هاي مغزِ من اتصالي ميخورد و از شدت دپرسي و بي حوصلگي و دلگرفتگي پاره ميشد...يكي از دليل هاش نبود جنابِ شوهرِ...الان سه شبِ بخاطرِ كارش بندره و پيشمون نيس...يكي ديگه از دليل هاش هم سالگرد ازدوا...
٤٨ - تاریخ: 1402/12/5 ساعت: 21:43
درود!٢٠بهمن ١٤٠٢بمونه يادگار از يكي از روزهايي كه خيلي خيلي بهمون خوش گذشت
٤٦ - تاریخ: 1402/10/5 ساعت: 23:58
درود!درود از يه مادرِ خسته كه تازه اول راهشه!!!
۴۴ - تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 13:29
دورد!یه جمله هس که میگه: "هوا بس ناجوانمردانه سرد است!"دیروز و دیشب بارون داشتیم،امشب اولین شب سرد وخنک شهرمون هس،الان با دلوان تو حیاط نشسته بودیم یجورایی سردم شد اومدیم داخل خونه،دلوان که با پوشش کامل(لباس آستین بلند،کلاه و...) بود...الان که اومدم توخونه فقط همین جمله اس که رو مغزم رژه میره،اومدم ...
٤٥ - تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 13:29
درود!امروز جمعه ساعت دقيق ٢٣:٥٣ ديقه اس...٧ديقه مونده تا جمعه تموم شه...اومدم فقط بگم كه..........." به مستييييييييييييييييي شب سپري شه،بيدار بموني شاااايد از عشقت خبري شه،ميگن عشق به همين حال بدي و در به دريشه،شكستييييييييييييييييييييي با دل سنگت من و شيشه به شيشه..."آهنگ قفلي اين روزامه...بعضي وقت...
٤٢ - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 1:39
درود!كمتر از دو ديقه ديگه(٢٣:٥٨)وارد هفتمين روز از فصل عاشقي فصل پاييز ميشيم
٤٣ - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 1:39
درود!صداي منو ميشنويد از خونمون!بي خوابي مثه هرشب زده به سرم،منتها هرشب جناب يار بودن و منم سرگرم كاراي خونه ولي امشب هم جناب يار نيستن و هم كاراي خونه رو تا حدودي انجام دادم...دلوان داروهاشو دادم بهش خورد و بعده يكم بازي با گوشي خوابش برد،طفلي بچم دورش بگردم دو روزه تب داشته تازه امروز يكم بهتر بود...
٤١ - تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 10:51
درود!چه خوبه ٤١اُمين پست اينجا قراره درمورد يچيزي باشه كه براي هميشه خاطره بمونه...وقتي دلوان رو باردار شدم از همون اوله اولش همي چيو ميدونستم اينكه اگه پريوديم عقب افتاد حامله ام نگران نباشم اينكه قراره سه نفره بشيم و كلي بهمون خوش بگذره...ولي حالا........همه چي درحد سوپرايز برام اتفاق افتاده...جنا...
٣٩ - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 20:11
درود!امشب بطرز عجيب غريبي باز دلم گرفته باز حوصله ندارم باز دلم تنگه....ميدونم ميدونم از اثرات پريوديه ولي ميخاستم اين حال امشبمو اينجا ثبتش كنم...آخه جز اينجا جايي ديگه اي براي دردودل كردن سراغ ندارم......ديدي يه وقتايي ايييييقد دلت پره كه بجاي حرف زدن بجاي سروصدا كردن يه گوشه كِز ميكني و آروم و بي...
٤٠ - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 20:11
درود!چقد امشب دلم هواي حرف زدن با يكي كه هركي باشه كرده...اووفففف لعنتي،ول كن هم نيس....واقعني امشب دلم ميخاد با يكي حرف بزنم مهم نبود كي باشه،يكي كه يكي من بگم دوتا اون بگه،سه تا من بگم چهارتا اون بگه،،،دروغ نگم از اثرات پيام رضايتيه كه پسر همسايه از محصولي كه برده بود فرستاده هس،صبح تا نتمو روشن ك...
٣٧ - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 12:38
آه از آن رفتگان بي بازگشت...به تاريخ ٢٦بهمن١٤٠١......وديگــر هيـــچ
٣٨ - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 12:38
سلام!پريودي خــر است!!!!!!
٣٦ - تاریخ: 1401/11/23 ساعت: 19:13
سلااام قشنگم...ميدونم كه خيلي وقته نيومدم اينجا،ميشه به روم نياري؟....خوبين؟خوشين؟ديدي بعضي روزا هم دلت ميخاد بري بيرون بگردي و هم ايقد بي حال و كسلي كه نميتوني بلند شي بري آماده شي...ياوقتايي كه از گشنگي داري ميميري دور از جونت،ولي حالت تهوع داري و بو غذا ميشنوي حالت بد ميشه...امروزه من دقيقا هميطو...